قاصدک، شعر مرا از بر کن…
برو آن گوشه باغ، سمت آن نرگس مست
و بخوان در گوشش، و بگو باور کن…
یک نفر یاد تو را، دمی از دل نبرد…
برچسب:
نویسنده: کامیار شمس
خواسته زیادی نبود سرک کشیدن های گاه گاهی
شعرهای من با نگاه تو جان میگیرند
کاش میشد به عقب برگشت
به آن روزهای که با خیال شب بوسه هایت
گونه هایم رنگ و بوی دیگری داشت
یادگار سالهای جوانیم
با بودنت رنگ و بوی شعرم باش
شعرهای من با نگاه تو جان میگیرند
((صیاد))
برچسب:
نویسنده: کامیار شمس
دلم یک کلبه می خواهدکنار چشمه پُرآب
یه شومینه، پُرازآتش،برای لحظه های ناب
صدای نم نم باران، برای خواندن آواز
تماشای پرنده ها، به رویاهای آن پرواز
دلم یک کلبه می خواهد، برای حال امروزم
برای قلب پروانه، مثال شمع میسوزم
عجب حال خوشی دارم،
من و این حال رویایی
خدایا شُکر می گویم،
چه دنیایی، چه دنیایی
دلم یک کلبه می خواهد،
یه فنجان چای آویشن
مرور خاطرات خوب،
چه غوغایی شده در من
برچسب:
نویسنده: کامیار شمس